بعد از به روز کردن پست قبلی، واقعاً به این جمله شک کردم که “به تعداد آدم ها راه رسیدن به خدا وجود ندارد” و همین باعث شد برم دنبال صحت یا سقم این جمله.
این جمله رو اولین بار از یکی از استادامون شنیدم. و به خاطر شکم بعد از پست مطلب قبلی، رفتم از یکی دیگه از استادام که حدس می زدم در این زمینه سررشته ای داشته باشه، صحبت کردم. ایشون هم نظرشون این بود که با جمله “به تعداد آدم ها راه رسیدن به خدا وجود دارد” یعنی فاتحه دین رو می خونیم.
از اونجایی که بحث ها و حرف هایی که در این زمینه شنیده بودم برام کافی نبود، باز هم در اینترنت سرچ کردم و به جواب های محکمی رسیدم. اونایی که واقعاً دنبال درستی یا نادرستی این جمله ها هستین؛ ادامه ی مطلب که منبعش رو هم ته اش مشخص کردم، بخونین. اگر خوندین و بحثی مونده بود، خیلی خوشحال می شم این بحثو ادامه بدیم. پس خواهش می کنم تا تمام “ادامه مطلب رو نخوندین، پست قبلی و این پست رو اشتباه ندونین.
و مهمتر از همه فهمیدیم که منِ نوعی که سررشته ای در این زمینه ها ندارم،
نمی تونم بقیه رو با دلایل خودم قانع کنم. بلکه باید بزرگی، عالمی باشه تا
بتونه منظور رو خوب برسونه.
هنوزم مشتاقم بیشتر راجع به این موضوع حرف بزنیم.
ممنون از همراهی همه ی دوستای عزیزم “مهراوه، عبدالله، نگین، محمد، فاطمه، احسان، هادی، منِ او و زندایی عزیزم” که باعث شدین تلاش کنم که شکم رو به یقین تبدیل کنم.
ادامه ی مطلب ممکنه از حوصله بعضا خارج باشه. اما اگه همشو با دقت نخونین، متوجه نمیشین چرا جمله ی “به تعداد آدم ها راه رسیدن به خدا وجود دارد” اشتباهه.
در مورد ادامه ی مطلب
به تعداد آدم ها راه رسیدن به خدا وجود دارد!!
چند بار تا حالا این جمله به گوشتون خورده؟چند بار تا حالا به زبون آوردینش؟هیچ موقع نشستین و به این جمله و اعماقش فکر کنین؟
عمق این جمله یعنی : یه فاتحه واسه “دین” بخونین. و چه زیرکانه این تفکر رو – این جمله رو – جا انداختن بینمون.
عزیز دلم :
به تعداد آدم ها راه رسیدن به خدا وجود ندارد.
آیا
شما را از بهترین افرادتان خبر ندهم؟ عرض کردند: چرا، اى رسول خدا. حضرت
فرمودند: خوش اخلاقترین شما، آنان که نرمخو و بیآزارند، با دیگران انس
میگیرند و از دیگران انس و الفت مىپذیرند.
فقط جهت یادآوری به خودم؛ تا شاید آدم شم!
دومین سالی بود که تو ماه محرم دوربین داشتم؛اما حس عکاسی نبود. این چندتا عکس رو هم روز عاشورا گرفتم.
این عکسا مربوط به مراسم نخل برداری روز عاشوراست :
مراسم نخل برداری مخصوص یزد هست؛ که حسابی توی تلویزیون نشون داده. فکر کنم دیگه همه دیده باشن.


اینم پارچه های بالای نخل :

اینم مراسم تعزیه خوانی (قبل از نخل برداری) :


اینم مراسم شام غریبان :


ببخشین اگه عکسا جامع نیست …
من عاشق اون کسی هستم که باکلاس و بافرهنگ بودن را در زیر پاگذاشتن و از بین بردن ارزش ها و مقدسات نمی بینه … و هنوز هم با افتخار به عقایدش پایبنده.
از همون اوایل با کمی دقت میشد فهمید که آدم مقید و بافرهنگی ه (بافرهنگ به معنای واقعی). امروز هم با ریشش و پوشش مشکیش کاملاً مشهود بود. کسی که حتی چندین سال فرانسه زندگی کرده و درس خونده. مهم اینه که خودشو گم نکرده، فراموش نکرده چی بوده و از کجا بوده … احسنت!
واقعاً لذت می برم از دیدن همچین افرادی.
یه چند روزی میشه که زدم رو فاز کارای دستی.
یه روز از روزای این هفته که از کلاس دکتر اولیا برگشتم، اومدم پیش مامانم و گفتم :
_ می خوام واسه جهیزیه م ظروف مسی بگیرین
+ یعنی چیاشو مسی بگیریم؟
_ همه ی قابلمه ظروف رو.
+ دیوانه ای؟ اون وقت، وقتی رنگشون رفت، می خوای بدی کجا واست سفید کنن؟
_ خب همون جایی که خریدیم.
دو دقیقه بعد :
_ مامان! می خوام دست دوزی کنم. دندونه موشی.
+ باشه، حالا چی رو می خوای دست دوزی کنی؟
_ دستمال؛ دو تا دستمال.
+ حالا چرا دو تا؟
_ یکیش واسه خودم. یکیشم واسه آقامون. :”>
+ حالا کی هست؟
_ نیدونم. هر کی که قراره باشه، همون منظورمه.
مامان حق داشتن اون روز بهم شک کنن. برای اولین بار این طوری به صورت جدی در مورد این مسائل حرف می زدم. اما با جوابای من متوجه شدن که امروز دکتر اولیا سر کلاس یه چیزی گفته که من این طوری شدم!
و اما …
* یه دستمال رو دورشو دندونه موشی کردم و یه قلب کوچولو هم روش گلدوزی کردم. به صورت اتفاقی مجبور شدم بدم آقای دکتر
) بچه ها گفتن روت شد با اون قلب روش بدی آقای دکتر؟ گفتم حالتی پیش اومد که نمی تونستم دستمالو ندم. :-S اتفاقا آقای دکتر هم یه نگاهی انداختن به قلبه و به روی خودشون نیاوردن :-SS نمی دونستم چی کار کنم خب. (اینقدریکه اون دستمال ه رو واسه دست گرمی دست دوزی کرده بودم، وگرنه دق می کردم.)
* یه گراور هم دست کردم که عکساشو گذاشتم در ادامه ی مطلب. (گراور : کاور A3 )
دلم سیاه است و اشکی نمی بارد؛ اما اشک ریزان امام حسین را دوست دارم …
بچه هیئتی نیستم؛ اما بچه هیئتی ها را دوست دارم …
امسال هنوز روضه امام حسین نرفته ام؛ اما روضه ای ها را دوست دارم …
امام حسین را نمی شناسم؛ اما امام حسین را دوست دارم …
ادعایی ندارم؛ اما هر آنچه مربوط به امام حسین باشد را دوست دارم …




به تازگی یادگرفته م در این زمینه ها آنچه را که هستم بگویم؛ نه آنچه که فکر می کنم هستم!
____________________________
پ.ن : راستش از همون روز اول محرم می خواستم به مناسبت محرم یه آپ داشته باشم اما هیچ چیز به ذهنم نمی اومد.
این عکسا رو محرم پارسال گرفتم.
آیا می دانید؟!
در باستان تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی ترین شب سال، تاریکی اهریمنی
بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، آتش
میافروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند،
مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به
سر میآوردند و خوانی ویژه میگستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری
شده بود و میوههای خشک در سفره مینهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd
نام داشت و شامل میوه های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان،
«لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود که به افتخار و ویژگی
«اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار میشد.
اگه علاقه مندین، متن کامل رو از اینجا بخونین!

این عکس رو موقعی گرفتم که اولین دونه های انارمون رو چیدیم. (اوایل پاییز)
عرض ِ عمرتون؛ به بلندای شب یلدا … (البته به صورت ِ نسبی!)