هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۱۲:۳۸ ق.ظ | تاریخ : ۱۸ دی ۱۳۸۸

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.

نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا
-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
“دور باید شد، دور.”
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست.

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.

پشت دریاها شهری است!


قایقی باید ساخت.

دلنوشته ها رو می سپارم به شما … تا ……………. شهر پشت دریاها …

بر می گردم اما نه دیگه اینجا …

هیچ رفتنی بی دلیل نیست. همانند آمدن ها!

تا درودی دیگر …



تحت دسته : دسته‌بندی نشده
نظرات (۴)

نظرات این پست را از طریق RSS دنبال کنید!

۴ نظر برای ”هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است“

  1. ساقی گفته:
    نوشته شده در ساعت ۸:۴۳ ق.ظ | ۱۸ دی ۱۳۸۸

    سلام

    شما دیگه چرا؟
    من که دلم به حضور شما خوش بود تو این زنجیره.

    امیدوارم زودی برگردین.

    می دونم یه خورده پر روییه ولی خب…

    یاعلی


    سلام

    بابا جان! مگه من چی کار کردم؟ من که مثل شماها بی معرفت نیستم
    بر می گردم اما نه دیگه اینجا …

    علی نگهدارتون
    ________________________________
    این تصمیم من، هر چی هم مزیت نداشت، این مزیت رو داشت که شما رو مجبور کنه یه نظر بذارین بعد از مدت ها

    [پاسخ]

  2. من ِاو (مسافر) گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۰:۲۸ ق.ظ | ۱۸ دی ۱۳۸۸

    یعنی چی؟ چرا؟ چی شده؟
    …………………………………………….
    …………………………………………
    عصبانی شدم و یه چیزایی نوشتم که بهتره نخونین… دوباره بنویس… همینجا…


    مگه چیزی شده؟

    چرا عصبانی؟!! من که گفتم : بر می گردم اما نه دیگه اینجا …
    آخه چه فرقی می کنه؟ مطمئن باشین نمی ذارم ناراضی بمونین
    تازه کاری می کنم برام گل و شیرینی هم بیارین

    [پاسخ]

  3. عبدالله گفته:
    نوشته شده در ساعت ۲:۱۱ ب.ظ | ۱۸ دی ۱۳۸۸

    سلام . امیدوارم هرجا که هستین و میرین در پناه حق ، موفق باشین .

    آری ای همسفران
    قایقی باید ساخت
    باید انداخت به آب
    همچو سهراب سفر باید کرد
    همچو او باید رفت
    همچنان باید راند
    دور باید شد از این خاک غریب …

    ولی افسوس که این قایق فرسوده ی ما
    نیست آماده ی رفتن در آب …

    قایق از سوی خدا می آید
    و زمان حرکت را خود او می داند …

    پس بیایید در این مدت کم
    تا شروع سفر و ساختن آن قایق
    و زمان حرکت
    و به قول سهراب
    تا زمانی که شقایق هم هست
    خرم و خوب و قشنگ
    دور از کینه و جنگ
    زندگی پیشه کنیم …
    و برای رفتن
    خوب اندیشه کنیم … .


    سلام.
    هر کجا هستم، باشم. آسمان مال من است
    نمی ذارم ذوق شما توی شعر هدر بره.

    از این شعرتون واقعاً لذت بردم

    [پاسخ]

  4. محبوبه گفته:
    نوشته شده در ساعت ۷:۴۱ ب.ظ | ۱۸ دی ۱۳۸۸

    به عقیق :
    خوشا به حالم پس

    چیزی نشده؛ چرا همه فکر می کنن باید چیزی شده باشه؟

    بر می گردم اما نه دیگه اینجا …

    [پاسخ]

درج یک نظر