آموزش لهجه یزدی

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۱۲:۵۳ ب.ظ | تاریخ : ۱۵ دی ۱۳۸۸

با آموزش لهجه یزدی موافقین؟  


درس اول

اصطلاحات و کلمات کاربردی برای سرو و صرف غذا

کمچلی /kamchali/ : ملاغه

دُوری /dowri/ : بشقاب

کماجدون /komAjdun/ : دیگ بزرگ

تُرُش بالا /torosh bAlA/ : آبکش

پیاله /piyAla/ : کاسه کوچک

اُوگوشت /owgusht/ : آبگوشت

یَتا چَکیدُک /yatA chakidok/ : مقدار کمی (برای مایعات)

یَتا پِسُّک /yatA pessok/ : مقدار کمی (برای جامدات)

شولی /shuli/ : خوراک یزدی شامل سبزیجات و حبوبات (اغلب عدس) که معروف شده به آش یزدی. چون غیریزدی ها چیزی شبیه شولی ندارند، به آن آش یزدی گویند. شولی با توجه به محتویات آن انواع و اقسامی دارد مثل شولی پَرُک، شولی سرکه، شولی شلغم، شولی باقلا و … .


* در صورتی که شماها مشتاق ادامه ی آموزش باشین، ادامه می دم. وگرنه به همین یه جلسه! بسنده می کنم.

خوانندگان عزیز؛ انتقادات و پیشنهادات پذیرفته می شود.

هم شهریان عزیز؛ نیازمند یاری سبزتان هستم. (مطلب قابل ویرایش است )



تحت دسته : دسته‌بندی نشده
نظرات (۱۱)

نظرات این پست را از طریق RSS دنبال کنید!

۱۱ نظر برای ”آموزش لهجه یزدی“

  1. زن دایی گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱:۲۶ ب.ظ | ۱۵ دی ۱۳۸۸


    سلام
    خوبه، جالبه، منم حاضرم کمکت کنم.


    زن دایی! حس نوستالوژی تون برانگیخته شد که اینقدر خندیدین؟ بابا بسی من شاد میشم وقتی خنده ی این طوری عزیزان رو می بینم
    سلام

    خیلی خیلی ممنون هیچی به ذهنتون نمی رسه بهش اضافه کنم؟

    [پاسخ]

  2. یک هاج و واج! گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱:۴۴ ب.ظ | ۱۵ دی ۱۳۸۸

    یادم رفت بگم خدا شِفا بده!!!
    عجب عکس ب ا ح ا ل ی!!!!!!!!!! حالا عکاسش کی بود؟!!!!!!!!!!!!!!!! (اتوماتیک؟!!)


    مگه من چمه که خدا شفا بده؟

    عکاس : دوستِ خانومِ عکاس

    [پاسخ]

  3. زن دایی گفته:
    نوشته شده در ساعت ۳:۱۳ ب.ظ | ۱۵ دی ۱۳۸۸

    سلام
    به دوری پیش دستی هم میگن ولی نمیدونم یزدیه یا نه؟
    به ملاغه او گردون یا همون آب گردان هم میگن. البته شایدم به ملاغه خیلی بزرگ میگن که برای دیگهای بزرگ حلوا و آش بکار میره.؟!؟!!!
    استاد این جور کلمات هم اعضای خونواده مامانت هستن!!!!


    سلام
    پیش دستی خارجگینیه توجه نکردین که اون یکی زن دایی می گن پیش دستی؟
    اوگردوون! چه بامزه. من خودم اولین باره می شنوم.
    بعله! همگی ماشالله در این زمینه استادن
    از دایی بپرسین که فکر کنم به اندازه ی یه کتاب واژه های یزدی که حتی من و شما هم نشنیدیم رو بگه
    کوچولو رو یزدی یاد بدین؛ برمی گردین کیف کنیم یزدی حرف می زنه.

    [پاسخ]

  4. عبدالله گفته:
    نوشته شده در ساعت ۴:۵۴ ب.ظ | ۱۵ دی ۱۳۸۸

    سلام . آفرین ، جالب بود . این هم تقدیم به شما و بقیه :
    لهجه ی شیرین یزد و مردم خوش روی یزد …… میکشد روح و روان آدمی را سوی یزد
    شهر خوب بادگیر و خانه ها از خشت و گل …… با بناهای قدیمی،جلوه ای از روی یزد
    معبد زرتشتیان و دخمه و آتشکده …………. باشد از دیگر مکان های قشنگ کوی یزد
    میبد و مهریز و خاتم،اردکان و تفت و بافق …. با ابرکوه و طبس باشند شهری توی یزد
    شولی و آش پرک با کلَه جوش و اشکنه ………. لذتی دارد ز دست خوب کدبانوی یزد
    ای صبا گر بگذری از وادی دارالعباد …………….. سوی عبدالله آور شمَه ای از بوی یزد

    یا علی . التماس دعا


    سلام
    شما اهل کجایین؟
    برام سوال شد.

    [پاسخ]

  5. یک هاج و واج! گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱:۴۳ ب.ظ | ۱۵ دی ۱۳۸۸

    سلام
    عالی عالی عالی بود!
    برم تمرین کنم ببینم می‌تونم این کلمات رو تکرار کنم ولی پیاله و ترش بالا و کماجدون رو من از خیلی از غیریزدی‌ها هم شنیدم، فک کنم «تقلبی» رخ داده باشه! اصلاً همین هم که گفتین منتظر یاری «سبز» مون هستین نشون میده کاسه ای زیر نیم کاسه هست!!!!
    ( یاد ساقی بخیر که به همه چی گیر میداد و شما هم هی بهش میگفتین!! من که اصلاً مثل ساقی نبودم!)
    جداً من از ایده‌های پست‌های وبلاگی شما خوشم میاد یه جور شوخ طبعی توش موج میزنه فک کنم شما یه مثال نقضی(!!!!) باشید برای این مطلب:
    http://www.jahannews.com/vdcg3397.ak9uz4prra.html


    سلام
    تشکر! تشکر!
    خب بعید نیست؛ خصوصاً واسه شما شیرازی ها که فکر کنم کلمات مشترک با ما زیاد داشته باشین
    شما چرا همش بحثو سیاسی می کنین آقا معلم؟ نکنه سر کلاسای فیزیک هم سیاست آموزش می دین؟
    مگه سبز چشه؟ یادتونه در مورد رنگای مختلفی که می پوشم می گفتم؟ یکیش سبز بود
    (جناب ساقی فقط دارن قایم موشک بازی می کنن؛ وگرنه نت زیاد میان. موافقین؟)
    آقا! جدی باشین! مگه من با شما شوخی دارم؟

    الآن یعنی مسخره م کردین یا مثلاً تحسینم کردین با این حرف؟

    [پاسخ]

  6. عبدالله گفته:
    نوشته شده در ساعت ۶:۳۹ ب.ظ | ۱۵ دی ۱۳۸۸

    اهل ایرانم من و دینم بود اسلام ناب
    از جوانان همین جمهوری و این انقلاب
    از زبانم گر بپرسی ، میجوابم : فارسی
    نه بلوچم من نه ترک و کرد و لر ، از مام و باب
    من ز اولاد همین خاک و همین کاشانه ام
    نکته سنج و فرز اگر باشی بیابی خود جواب
    بیش از این از من اگر خواهی بدانی ای جوان
    از غذاها دوست دارم مرغ بریان و کباب !
    بیش از این ، محبوبه خانم ، پاسخی از من مخواه
    از مزاح و شوخی من نیز صورت بر متاب
    شخص عبدالله را معذور کن ای دلنویس
    مصلحت باشد مرا فعلاْ به زیر این نقاب …


    اگه درست فهمیده باشم : کاشان
    به روی چشم.

    [پاسخ]

  7. شکرانه آبی نویس گفته:
    نوشته شده در ساعت ۸:۱۸ ب.ظ | ۱۵ دی ۱۳۸۸

    به قول یزدی ها خشمون
    ولی در مورد غیر یزدی ها اشتباه کردی .
    اقوام دیگه هم برای به شکم بستن فامیل های خود چیزی دارند حالا با سرکه یا بی سرکه!
    یزدی هم البته لهجه های گوناگون دارد بستگی دارد طول عرض جغرافیایت چه باشد!


    در مورد غیر یزدی ها چی رو اشتباه کردم؟ اینکه به شولی می گن آش یزدی؟
    آها! شما می گی یه چیزایی تو مایه های شولی دارین؟
    چی هست؟ چطوری پخته میشه؟

    درسته
    مثلا مثل میبدی ها و اردکانی ها، هراتی ها و بافقی ها و …

    [پاسخ]

  8. احسان گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۱:۵۱ ب.ظ | ۱۵ دی ۱۳۸۸

    بله که استقبال می کنیم با جان دل هم استقبال می کنیم!
    اصلا وقتی آدم می خواد بره یه دیاری باید زبونشو یاد بگیره!
    hecheni bA kamchali mezenem de mine rut tA befD de mine komAjdun beshi mari owgusht
    اینم تلفیقی از زبان من و شما


    و منم به زبان خودمون حرف می زنم : نمنه؟ /namane/
    ترجمه ش هم اینه : هاااااااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  9. شهریار شهر سنگستان گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۲:۳۴ ق.ظ | ۱۶ دی ۱۳۸۸

    این کلمات رو فی البداهه نوشتین ؟!

    من مشتاقم ادامه بدین …


    فی البداهه ی فی البداهه که نه! اما یه کمشو آره!

    فکر کنم ادامه بدم. آخه کسی مخالفت نکرد. یزدی ها هم که ماشالله همه ذوق زده شدن

    [پاسخ]

  10. امین گفته:
    نوشته شده در ساعت ۷:۱۰ ق.ظ | ۱۶ دی ۱۳۸۸

    سلام
    خیلی خیلی جالب بود من بچه یزدم اگه کمکی می خوای بگو

    حالا بعضی اصطلاحات یزدی را برات می نویسم:
    ۱٫ چاچو: چادر شب/ ۲٫تلف: قره قروت/۳پسین:بعد از ظهر/۴ حس: طویله/۵ گرخت:گریخت /۶ تماته: گوجه فرنگی/۷ سیکل: دوچرخه/۸ بوز: زنبور


    سلام
    ممنون از همکاریتون. من سعی دارم دسته بندی شده کلمات و اصطلاحات یزدی رو بنویسم. همه ی اینا توی برنامه م هست

    [پاسخ]

  11. یک هاج و واج! گفته:
    نوشته شده در ساعت ۵:۰۲ ب.ظ | ۱۶ دی ۱۳۸۸

    سلام
    + اشتراک کلمات شیرازی‌های خوش لهجه با یزدی‌ها به شدت تکذیب می‌شوند! اصلاً آب ما با شماها توی یه جوب هم نمیره چه برسه به اینکه لهجه‌مون هم بخوات یکی باشه!!!!
    + ما گفتیم شاید درد دل یا دل دردتون هنوز خوب نشده باشه گفتیم دعای شفا کنیم براتون!!!
    + آره یادمه! کلسیون رنگ‌های لباس‌تون هم همیشه شاد و رنگارنگ باد!
    + ساقی رو هم نمی‌دونم، ولی دوست دارم برگرده!
    + چه مردم برای خودشون کلاس میذارن: « خانم عکاس» واه واه واه!!
    + ….


    سلام
    + نگران بودم بپذیرین!!! خدا رو شکر که خودتون تکذیب کردین وگرنه نمی دونستم چطوری بگم ما را با شما کاری نیست
    + مگه دعاتون می گیره؟
    + هر چه بادا، باد
    + شما یه چیزی بهشون بگین. شاید فرجی شد!
    +
    _
    _
    _
    _
    _
    منفی در مثبت = منفی!

    [پاسخ]

درج یک نظر