تو چه می دانی من چه می گویم؟

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۱۲:۲۴ ق.ظ | تاریخ : ۱۳ دی ۱۳۸۸

وقت امتحانا رسیده و من بیش از اینکه نگران خودِ امتحانا باشم، نگران اتفاقاتی هستم که موقع امتحانا برام پیش میاد …

با کوچکترین اتفاقی نگران می شم. نگران روحی که تاثیرشو روی امتحانات ترم قبلم واضح تر از همیشه دیدم …

و تو چه می دانی من چه می گویم؟!!


(جهت منحرف کردن اذهان از نوشته ی بالا! :دی )

همین چند لحظه پیش :

امتحان ساعت ۱ ه؟

آره؛ ۱۳

خوب شد گفتی، وگرنه قرار بود همین الآن حاضر بشم، برم دانشکده!

از تو اصلاً بعید نیست.



تحت دسته : دسته‌بندی نشده
نظرات (۹)

نظرات این پست را از طریق RSS دنبال کنید!

۹ نظر برای ”تو چه می دانی من چه می گویم؟“

  1. هادی گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۰:۰۲ ق.ظ | ۱۳ دی ۱۳۸۸

    حتی اگر
    زنبق کبود کارد
    بر سینه ام گل دهد
    می خواهم خواب اقاقیاها را ببینم در آخرین فرصت گل،
    و عبور سنگین اطلسی ها باشم …!



    [پاسخ]

  2. شیدا گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۱:۳۳ ق.ظ | ۱۳ دی ۱۳۸۸

    امیدوارم موفق باشی


    ممنون خانومی؛ تو هم همین طور

    [پاسخ]

  3. عبدالله گفته:
    نوشته شده در ساعت ۷:۰۴ ب.ظ | ۱۳ دی ۱۳۸۸

    سلام
    امیدوارم توی همه ی امتحانای سخت و آسون زندگیتون موفق و سربلند باشین و هیچوقت نگرانی و استرس نداشته باشین .
    مطلبتون ذوق منو جریحه دار کرد واین شعرو براتون گفتم :

    امتحان فرصت خوبیست برای من و تو …………….. تا بیافتیم به یاد عمل و فصل درو
    نگرانیت چه زیبا و بجاست …………………………………… چونکه استاد ، خداست
    گرچه او مظهر لطف و کرم است …………………….. ولی اندوخته ی بنده کم است
    کاش وقتی شب اول دو ملک می آیند ………….. جرئتم یار شود فرصتی هم بدهند
    که در آن وحشت تنهایی و اشباح سیاه …………….. لااقل نام خودش را ببرد عبدالله

    یا علی . التماس دعا


    سلام
    ممنون و تشکر

    شما فکر کنم ذوقتون همیشه جریحه داره. خیلی باحاله، هنوز در تعجبم چطوری فی الباهه این همه شعر می گین

    [پاسخ]

  4. نگین گفته:
    نوشته شده در ساعت ۷:۰۵ ب.ظ | ۱۳ دی ۱۳۸۸

    امیدوارم استاد ها هم مثل خدا به تعداد دانشجویان راه برای پاس کردن واحدها به وجود بیاورندالبته راه درستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت


    الهی آمیـــــــــــــن

    [پاسخ]

  5. عقیق گفته:
    نوشته شده در ساعت ۷:۴۲ ب.ظ | ۱۳ دی ۱۳۸۸

    خطاب به جناب عبدالله
    شعرتون خیلی قشنگ بود و البته پرمغز(یه لحظه بی اختیار گونه هام تر شدن)
    حیف اومد چیزی نگم.
    اما. . . . به به محبوبه خانم از این ورا؟!


    راستش منظورت رو از “از این ورا” نفهمیدم

    [پاسخ]

  6. عبدالله گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۱:۴۹ ب.ظ | ۱۳ دی ۱۳۸۸

    در سپاس از جناب (عقیق) :
    به نام خدا . من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق …
    با سلام و عرض ادب و احترام ، برای رعایت شرط ادب بر خود لازم دانستم از ابراز محبت حضرت عالی قدردانی نمایم :
    تشکر میکنم از لطفت ای دوست ………………………… عنایات شما زیبا و نیکوست
    محبت ها و تشویق عزیزان ………………………….. مرا سرمایه ی حس و تکاپوست
    یقیناَ اینکه فرمودی قشنگ است ……………………. و یا اشعار من پرمغز و نیکوست
    ز روی لطف و احسان زیادی ………………………. به این شاعرشبیه بی هیاهوست
    مرا با حرف خود شرمنده کردید ……………………… کتاب شعرم این وبلاگ بانوست
    سعادت را برایت خواستارم ………………………….. ز یکتایی که جانم در کف اوست
    درخشان چون “عقیق” اصل باشی ………………….. همیشه در پناه حضرت دوست

    یا علی . التماس دعا


    [پاسخ]

  7. عقیق گفته:
    نوشته شده در ساعت ۸:۴۲ ق.ظ | ۱۴ دی ۱۳۸۸

    ممنون از لطفتون جناب عبدالله


    [پاسخ]

  8. ناتانائیل گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۱:۵۵ ق.ظ | ۱۴ دی ۱۳۸۸

    امیدوارم نه این ترم و نه ترمهای بعدی درگیری ذهنی نداشته باشی…نه اینکه میخوام سر جلسه امتحان کنارم بشینی و از نظرات همدیگه بهره ببریم و اینا !


    ما رو باش! رو دیوار کی یادگاری نوشتیم

    [پاسخ]

  9. یک هاج و واج! گفته:
    نوشته شده در ساعت ۲:۴۶ ب.ظ | ۱۴ دی ۱۳۸۸

    سلام
    به استناد فرمایش سرکار محترم از اونجایی که من نمی‌دونم شما چی می‌گویید لذا فقط آرزوی موفقیت میکنم برای‌تان! بابا دیگه امتحان روستا و دهات و شهر و کشور که اینهمه نگرانی نداره! معماری رشته‌ی هلوای است!! این را میشود از وبلاگ معمارها فهمید!!!


    سلام
    مدرکتون قابل قبول نیست
    دیگه چی رو فهمسیدین از وبلاگ معمارها؟
    من که معمار نیستم؛ راستشو بگین، وبلاگ کدوم معمار رو می خونین؟

    [پاسخ]

درج یک نظر