پرده را برداریم …

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۹:۴۷ ب.ظ | تاریخ : ۱۱ دی ۱۳۸۸

پرده را برداریم :

بگذاریم که احساس هوایی بخورد.
بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند.
بگذاریم غریزه پی بازی برود.
کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند.
چیز بنویسد.
به خیابان برود.

گوشه گوشه ی صدای پای آب سهراب سپهری زیباست … و من فقط یه گوشه ش رو انتخاب کردم.

رفع ابهام :
کسی که به نام زن دایی واسم نظر می ذاره، واقعاً زن داییمند. و خیلی عزیز و محترم …


تحت دسته : دسته‌بندی نشده
نظرات (۱۳)

نظرات این پست را از طریق RSS دنبال کنید!

۱۳ نظر برای ”پرده را برداریم …“

  1. شیدا گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۰:۵۴ ب.ظ | ۱۱ دی ۱۳۸۸

    سهراب رو دوست دارم



    منم همین طور

    [پاسخ]

  2. سهیل گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۰:۵۷ ب.ظ | ۱۱ دی ۱۳۸۸

    قشنگ بود….

    “”قایقی خواهم ساخت
    خواهم انداخت به آب
    دور خواهم شد از این خاک غریب …

    باران که بزندتازه آسمان می‌شود

    عین این دل من،

    بی‌ستاره و مه‌آلود،

    آنوقت این دل بی‌همراه

    می‌خواهد که بخواند

    نمناک، چون نوای باران؛

    می‌خواهد که آواز در آواز باران بیفکند،……….”"

    سلام قشنگ بود شعری که نوشته بودی…


    سلام
    آره؛ دست شاعرش درد نکنه

    [پاسخ]

  3. عبدالله گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۱:۲۸ ب.ظ | ۱۱ دی ۱۳۸۸

    سلام . شعر قشنگیه . خدا رحمت کنه شاعرشو .
    یاد این شعر افتادم :
    در مدرسه از نشاطمان کم کردند
    از فرصت ارتباطمان کم کردند
    هر وقت به هم عشق تعارف کردیم
    از نمره ی انضباطمان کم کردند

    البته شایدم کار خوبی کردن . نمیدونم !!!


    سلام
    انضباطتون رو چند دادن؟

    [پاسخ]

  4. امین گفته:
    نوشته شده در ساعت ۲:۵۹ ق.ظ | ۱۲ دی ۱۳۸۸

    salam
    vaghean ziba bood
    movafagh bashin


    سلام
    نظر لطفتونه (البته به سهراب)

    [پاسخ]

  5. یک هاج و واج! گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۱:۴۰ ب.ظ | ۱۱ دی ۱۳۸۸

    سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام
    سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.سلام
    اول اینکه مواضع سهراب که در اشکال این پست آمده است مورد قبول است!!
    بعدش هم اینکه این ماجرای زن دایی چیه؟
    بعدترش هم اینکه من دوست دارم نظرات و پست‌های قبلی‌تون درمورد این جمله‌ی «راههای رسیدن به خدا ….» رو بخونم ولی بالاخره شما قبول کردین یا نه؟!


    السلام. السلام. السلام.السلام. السلام. السلام.السلام. السلام. السلام.السلام. السلام.
    السلام.السلام. السلام. السلام.السلام. السلام. السلام.السلام. السلام. السلام.السلام.

    تشکر می کنم از اینکه قبول کردید
    تازگی ها زندایی م نظر می ذارن (البته مدت هاست که وبلاگم رو می خونن اما نظر نمی ذاشتن) بعد یکی دو نفر به نحوی مشکوک شده بودند که ایشون زن دایی واقعیم هستند یا نام مستعاره. منم ابهام رو از بین بردم
    خیلی وقت می بره اما شما پشتکارشو دارن. بخونین.
    نچ! ادامه ی مطلب رو می خونین متوجه میشین تقریباً کوتاه نیومدم


    اون دست خط و شفاف سازی وبلاگیتون منو کشته. من دیگه جرات ندارم از هیچ کدومتون بپرسم چرا نمیاین چرا نمی نویسین. کجا بودین و …
    خود دانید!

    [پاسخ]

  6. سمپادیان گفته:
    نوشته شده در ساعت ۵:۰۱ ق.ظ | ۱۲ دی ۱۳۸۸

    سلام
    ممنونم از لطف شما
    تیتر بسیار خوبی زده اید.
    همیشه به بچه های سمپادی می گفتم که:
    وبلاگ محلیه برای حرف های خیلی جدی در قابل های ابداعی.
    محلی برای خدایی بودن ودعوت همه به اسلام ناب.
    محلی برای پرواز و دعوت به پرواز، به آسمان.
    واقعا براتون آرزوی موفقیت می کنم.


    سلام
    برگرفته از متن شعر بود …

    زیبا گفتین
    و همچنین …

    [پاسخ]

  7. زن دایی گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۰:۱۸ ق.ظ | ۱۲ دی ۱۳۸۸

    سلام
    ممنونم از لطفت محبوبه جان. تو هم برای من عزیزی.
    من چند وقتیه هشت کتاب رو خریدم ولی وقت نکردم بخونم، ایشالا فرصت بشه بخونم.


    سلام

    بعضی شعراشو حتماً بخونین. یکیش همین صدای پای آب، یکی دیگه ش هم “مسافر” واسه نرگس کوچولومونه؛ بهش برسونین

    [پاسخ]

  8. bikhab گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱:۴۴ ب.ظ | ۱۲ دی ۱۳۸۸

    تو زندگی مدرنیته،بی حس،بی رحم،منفعت طلبانه،پولکی امروز احساس چه هوایی برای خوردن دارد؟این احساس کجا کاربرد دارد؟الان اگه پول داری احساس هست!!!
    این روزا ما آدما دیگه حتی حال تلفنی صحبت کردن نداریم با sms حرفمون رو میرسونیم توموک محبوبه خانوم بازم نگی ربطی به بحث نداره!!این اشعارو احساسات به درد زندگی بی ریا،خودمونی سالها پیش میخوره!! روزگار ما مدرنیته نمیشود فقط با بدست آوردن معایب مدرنیته شدن، قلبها را سخت و چشم ها را کور کرده،اگر سهراب بود شاید می گفت چشمها را بی خیال بیایید قلبها را دلها را بشوییم،شاید…


    ربط داره اما دیدتون به زندگی با دید من به زندگی خیـــــــــــلی متفاوته …
    از نظر من زندگی زیباست ای زیبا پسند/زنده اندیشان به زیبایی رسند/ آنقدر زیباست این بی بازگشت/کز برایش می توان از جان گذشت

    چشم ها را باید شست … جور دیگر باید دید …
    قلب ها ایرادی نداره.

    [پاسخ]

  9. مینا گفته:
    نوشته شده در ساعت ۶:۵۴ ب.ظ | ۱۲ دی ۱۳۸۸

    شعر قشنگیه
    مثل خیلی از شعرهای سهراب.

    تنهایی همینجوری هم واسمون آواز میخونه
    نیازی به اجازهء ما نداره..


    هر چی نباشه ما صاحب اختیارشیم دیگه

    [پاسخ]

  10. مینا گفته:
    نوشته شده در ساعت ۶:۵۵ ب.ظ | ۱۲ دی ۱۳۸۸

    سایه تون سنگین شده ها !!! ( یه کمی عصبانی )


    متوجه آپ کردنت نشده بودم
    حتماً سر می زنم.

    [پاسخ]

  11. شهریار شهر سنگستان گفته:
    نوشته شده در ساعت ۹:۰۴ ب.ظ | ۱۲ دی ۱۳۸۸

    به نظر من واژه برجسته در این قسمت ، “تنهایی” بود …

    دلیل خاصی داشت که این قسمت رو نوشتین !؟


    دلیلی محکم تر از این که اینجا دل نوشته است؟

    [پاسخ]

  12. bikhab گفته:
    نوشته شده در ساعت ۷:۴۲ ب.ظ | ۱۳ دی ۱۳۸۸

    هنوز یه دختر نیومده بشینه تو ماشینت بگه واسه یه ناهار یا ۵۰۰۰ تومان پول بشینه تو ماشینت بگه به من یه ناهار بده یا یه پول بده بهم عوضش…..
    این موارد مثل نقل و نبات شده این زندگی زیباست؟آره زندگی زیباست نه توی….
    این یک مورد بود هزار تای دیگش واسه کسای دیگه افتاده!
    زندگی زیباست اما نه هیمشه!!!خیلی زیباست اما نه وقتی بینی یه دست فروش زل زده به ذرتی که میخوری!!زندگی زیباست اما (سیاسیش نمیکنیم)زندگی زیباست نه زندگی زیباست اما نه با آدمایی که دو رو هستن!!من خوبی ها رو می بینمفدوست دارم شاید در روز ۵ برابر شما شادماما وقتی شادی واقعی رو حس میکنم که هوظنانم شاد باشن آذما رو شاد ببینم .نه وقتی دوستی رو ببینم که به خاطر وضع مالی نرفته دانشگاه


    همیشه زشتی ها در کنار زیبایی ها هست. تلخی ها در کنار شیرینی ها و تاریکی ها در کنار روشنی ها …
    مهم اینه که در نگاه کلی به نیمه ی پر نگاه می کنیم یا خالی …

    همه ی چیزایی که گفتین دردناکن و بعید می دونم کسی باشه که اینا رو نبینه؛ مگر اینکه چشم دلش بسته باشه.

    [پاسخ]

  13. bikhab گفته:
    نوشته شده در ساعت ۷:۴۹ ب.ظ | ۱۳ دی ۱۳۸۸

    شادی من وقتی واقعیه وقتی واقعا خوشم که مسجد محلمون ۳۰ ملیون خرجش نکرده باشن اما خادم قبلی اون مسجد ۲کوچه پایین تر سرش رو سیر بگذاره زمین!!
    زندگی وقتی خوشست که من بتونم حرف بزنم اگر حرف زدم ننزنند تو سرم!!
    اگه خوشی با دوستان سینما رفتن و قهقه های لب دریاست!من از همه خوش ترم!
    اما بیااید وقتی خوش بوده باشیم که لبی رو خندونده باشیم !به جای امام زاده هایی که راست یا دروغش با خدا ملیون ها تومان خرج کردن به جاش پدری را آزاد کرده به کنار دختر دلتنگش ببریم!خوشی فقط بازم میگم فقط به آغوش طبیعت رفتن نیست خوشی /رندانه خندیدن نیست!لاقل من خوشی رو فقط در اینها نمیبینم…..


    حق با شماست؛ اغلب نازیبایی های زندگی رو خودمون داریم به وجود میاریم. (متاسفانه)

    [پاسخ]

درج یک نظر