با سلام
هاستینگ محترم سرور رو عوض کرده بودند و یادشون رفته بود این وبلاگ هم روی سرورشونه. این شد که کل اطلاعات وبلاگ نیست و نابود شد. هاست رو عوض کردم ولی واسه بکآپ اطلاعات نتونستم کاری بکنم. از وبلاگ بلاگفا هرچی پست بود رو تونستم بریزم ولی خب اطلاعات این ۶ ماه اخیر فعلا در دست نیست. شاید بشه از طریقی پستها رو اورد ولی احتمالا نظرات برنمیگرده. خلاصه شرمنده آبجیه شدیم.
با تشکر : منیرهشون
نوشته شده در ساعت ۱۲:۴۷ ب.ظ | ۲۲ تیر ۱۳۸۹
الحمدلله که بالاخره برگشتید
اصل اینه که تو گنجینه ی ذهن همه خواننده ها مونده حالا جلوه خارجی نداره اشکالی نداره…
[پاسخ]
نوشته شده در ساعت ۳:۳۶ ب.ظ | ۲۹ تیر ۱۳۸۹
سلام
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است …
یا علی . التماس دعا …
[پاسخ]
نوشته شده در ساعت ۹:۴۶ ب.ظ | ۳۱ تیر ۱۳۸۹
سلام…..
خوبی محبوبه خانوم؟
راستشو بگم…؟
خیلی خوشحالم که برگشتی… خیلییییی… چون داشتم دق؟! میکردم از بی محبوبه گی…!
اینجا خیلیی زیبا شده… تبریک…
اما کلی دلم گرفته ست الان…
جای دوستان خیلی خالیه… خ ی ل ی …
همچنین جای من… :دی!
به قول خودم: زنجیره ی ما زیادی آ نرماله…! وقت امتحانات و سال تحصیلی و وقت کار و تلاش… ۲۴ ساعت فکر و دل و روحمون میپره نت…(جز شما البته!) وقت بیکاری و تابستون… نابود میشیم از ورطه ی مجازی…! خیلی عجیبه ها….چه میدونم… دلم پره…!
وبلاگ آقا دایی رو هم باز کردم…! ولی نشد نظر بذارم…! قسمت نظرات باز نمیشد..
از همین تریبون.. عرض ارادت و عذر تقصیر… ببخشید…
به زودی زود… میام ..
راستی…جوونا… عیدتونم مبارک.. این ایامم مبارک…
در پناه خدای این روزها!
[پاسخ]
نوشته شده در ساعت ۱۱:۰۷ ق.ظ | ۱ مرداد ۱۳۸۹
سلام
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد / هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز / که سلیمان گل از باد هوا بازآمد
عارفی کو که کند فهم زبان سوسن / تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد
مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من / کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد
لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح / داغ دل بود به امید دوا بازآمد
چشم من در ره این قافله راه بماند / تا به گوش دلم آواز درا بازآمد
گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست / لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد
[پاسخ]
نوشته شده در ساعت ۱۱:۲۰ ق.ظ | ۱ مرداد ۱۳۸۹
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد / زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد
امروز یقین شد که تو «محبوب خدایی» / کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد
مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری / هرگز نشنیدم که کسی صبر ز جان کرد
تا کوه گرفتم ز فراقت مژهای آب / چندان بچکانید که بر سنگ نشان کرد
زنهار که از دمدمه کوس رحیلت / چون رایت منصور چه دلها خفقان کرد
باران به بساط اول این سال ببارید / ابر این همه تأخیر که کرد از پی آن کرد
تا در نظرت باد صبا عذر بخواهد / هر جور که بر طرف چمن باد خزان کرد
گل مژده بازآمدنت در چمن انداخت / سلطان صبا پرزر مصریش دهان کرد
از دامن که تا به در شهر بساطی / از سبزه بگسترد و بر او لاله فشان کرد
شاید که زمین حله بپوشد که چو سعدی / پیرانه سرش دولت روی تو جوان کرد
[پاسخ]
نوشته شده در ساعت ۷:۱۳ ب.ظ | ۱ مرداد ۱۳۸۹
سلام و عرض خوش آمد بابت فعالیت مجدد
یعنی تمام اظهار نظران قبلی ما در سرور قبلی مدفون شد؟
[پاسخ]
نوشته شده در ساعت ۷:۳۸ ب.ظ | ۱ مرداد ۱۳۸۹
سلام محبوبه خانوم خوبید؟
این همه مشتاق نظر گذاشتید نمیخوای جواب بدی؟
یاد اون یارو می افتم تو اتوبوس که میره پیش راننده اتوبوس می گه آقای راننده واسه کی نظر میزاری همه مسافرا خوابن آخ ببخشید واسه کی رانندگی میکنی!!شاید منباب جواب دادن تیکه من هم که شده برگشتید
[پاسخ]
نوشته شده در ساعت ۷:۲۲ ق.ظ | ۴ مرداد ۱۳۸۹
سلام عزیزم…
تو نمی خوای بنویسی؟؟
[پاسخ]
نوشته شده در ساعت ۷:۲۲ ق.ظ | ۴ مرداد ۱۳۸۹
اخ جوووووووووون…بالاخره شد نظر بذارم…
[پاسخ]
نوشته شده در ساعت ۹:۱۸ ب.ظ | ۶ مرداد ۱۳۸۹
فقط و فقط یک سلام
بقول یه بنده خدا
از تو که می گویم
خطی بر ان می کشند
از گفته هایم پشیمانم
ناگفته هایم را بشنو
موفق باشی
[پاسخ]