مونده بودم چه جوری شروع کنم؛ دیدم زمزم دل اینجوری
آپ کرده :
اَلسّلامُ عَلیکَ من مَطلُوب قَبلَ وَقته وَ مَحزُون عَلَیه قَبلَ
فَوته
« سلام بر تو[ای ماه رمضان] که قبل از آمدنت در آرزویت به سر میبردم
و پس از رفتنت بر هجرانت محزون »
به دلم نشست …
حلول ماه پربرکت رمضان بر همگی مبارک !
____________________________________
پ.ن۱: ببخشین اگه این مدت نتونستم بیام؛ تنها علتش همونی
بود که “الف.الف” گفت؛ دسترسی به نت نداشتم. به خاطر همین مامورش کردم به جای من
رسیدگی کنه.
پ.ن۲: ممنون از محبتی که تو این مدت بهم داشتین و به یادم
بودین.
پ.ن۳: و ممنون از “الف.الف” به خاطر تمام زحمتایی که کشید
و تو این مدت کلی هوامو داشت.
پ.ن۴ : تو این ماه مبارک، شدیداً التماس دعا …
با عرض سلام خدمت همه ی خوانندگان وبلاگ دلنوشته ها!
من از طرف محبوب مأموریت پیدا کردم شما را در جریان بگذارم که:
“تا اطلاع ثانوی به دلیل عدم دسترسی محبوب به اینترنت فعلا وبلاگ در تعطیلات به سر می برد”

چند نکته:
۱-محبوب شدیداً از شما عذرخواهی کرد که نمیتونه بیاد نت و جواب پیام و نظر های شما؛ یا همون cm ها؛رو بده.
۲-هر کس هر نوع نظر و پیامی داره ,چه عمومی چه خصوصی, بزاره من به دستش می رسونم.
۳-اگه کسی هم می خواد میل بزنه یا off بزاره مشکلی نیست من در این موارد وکالت کامل دارم ازش.
(قول می دم سر پیام ها و میل هاتون این بلا سرشون نیاد!)
۴- یه وقت فکر نکنین این وبلاگ هک شده ها!
۵-زمان رجعت محبوب معلوم نیست, بستگی داره که کی بتونه دوباره به نت دسترسی پیدا کنه.
۶-آها, در مورد فیلمنامه باید بگم که: دلیل خرابی چند روز پیش وبلاگ واسه همین بود, چون محبوب فیلمنامه رو بعد از اصلاح از word کپی کرده بودش و آورده بودش تو وبلاگ مشکلاتی ایجاد کرده بود و طبق صلاح دید ایشون و برای برطرف شدن مشکلات حذف شد وگرنه دلیل دیگه ای وجود نداره…
۷-دیگه نکته ای نمونده که نگفته باشم, موفق و پیروز باشین.
مانده ام چه بگویم مولایم …
روسیاهِ روسیاهم!
خوش به حالِ کسایی که این روزا واسشون عیده …

______________________________
دلتنگ نوشت:
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود … / وقتی دلی برای دلی تنگ می شود …

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید
هر کس در نقطه ضعف های دوست خود دقیق شود، پیوند دوستی او قطع خواهد شد.
دوست را از آن جهت، صدیق گفتهاند که با تو رو راست است و معایب و نقطه ضعف های تو را باز گوید.
امام علی (ع)

____________________________
بعد نوشت ِ بی ربط نوشت :
وقتی یه غلطی رو چند بار تکرار می کنی و هر دفعه به خودت قول می دی دیگه تکرار نمی کنم؛ این دفعه است که از دست خودت به خودزنی می افتی. دیشبمو خودم با غلط اضافی ام خراب کردم. سه روز روزه؛ باشد که آدم شوم.
بی دلیل گریه ام میاد – اما فرصتش نیست، شرایطش نیست – شاید برمی گرده به مشغولیت ذهنی و خستگی. از ساعت ۹:۳۰ تا ۱۳:۳۰ بالای پشت بوم؛ زیر تیغ آفتاب، این ور برو، اون ور برو، خم شو، راست شو؛ اندازه بزن، … خب خستگی شدید میاره. خصوصاً اینکه عصرم کارت همین باشه منتها با شدت کمتر. از اینم که بگذریم. این ذهن پردغدغه و تفکرات و تشویش ها و نگرانی ها … خستگی روحی؛ بدتر از جسمی!
یه سوال؛
وقتی بین دو راهی عقل و دل گیر کنین؛ طرف عقل رو می گیرین یا دل؟

سخت ترین تصمیم؛ انتخاب یکی از این دو راهه.
_________________________________________
پ.ن :
فیلم نامه ای که یکی از خوانندگان وبلاگ نوشتن رو می ذارم واسه هفته آینده. اول هفته.
با این که اکثر بچه ها به علت پرحرفی استاد (البته در مورد موضوعات درسی و موضوعات جانبی اون) و طول کشیدن کلاساش از کلاسای دکتر ناراضی ان اما من کلاسای دکتر اولیا رو خیلی دوست دارم.

اول ترمه و با دکتر اولیا درس برداشت داریم. قراره گروه تایین کنیم و آخر سر علی رغم اینکه دکتر گفته بهتره گروهتون سه نفره باشه؛ یه گروه ۴ نفره شدیم. من و مهسا و ملیحه (معروف به ملی) و آقای … (علیرضا). خونه ای که برداشت* می کنیم باید خونه قدیمی باشه. دکتر خانواده منو می شناسه. خونه ی ننه آقا (مادربزرگ مامانم – مامانِ آقایی) رو پیشنهاد می دم و دکتر تایید می کنن- البته ننه آقا دو سالیه به رحمت خدا رفتن و عموی مامان توی خونه زندگی می کنن – یه جلسه کلاس رو با حضور همه ی بچه ها اون جا تشکیل می دیم.

می دونم ترم که تموم میشه؛ تازه ما باید پروژه برداشت رو شروع کنیم و تابستونمون رو پر می کنه. اول تابستون فقط یه دفعه رفتیم برداشت. بعد گروه طرح علیرضا اینا تحویل پروژه داشتن. صبر می کنیم تا آخر تیر.
حالا دیگه علیرضا رفته شهرشون و برگشته، قراره پروژه برداشت رو شروع کنیم. مهسا خداحافظی می کنه واسه مالزی. (کارای برداشت اون یه دفعه؛ دست مهساست اما هیچ کدوم حواسمون نیست) داداش ملی هم مراسم ازدواج داره و ملی نمی تونه بیاد. علیرضا می خواد هر چی زودتر پروژه تموم بشه و بره شهرشون. همه می خوایم تا قبل از رمضون دوندگی های پروژه تموم بشه. اینه که مجبوریم دوتایی بریم برداشت؛ با اینکه مجبور شدیم همه چیزو از صفر شروع کنیم.
زیرِ تیغِ آفتابِ مرداد ماهِ یزد! از صبح تا غروب باید برداشت کنیم. خستگی زیادی داره اما به نظر من شیرینه. حال و هوای خونه ی عمو اینا؛ رفت و آمداش؛ محله ی قدیمی؛ آدمایی که تو این روزا باهاشون آشنا می شم؛ همه و همه باعث می شه با تمام خستگی ها و کوفتگی ها از پروژه ناراضی نباشم. خصوصاً اینکه وقتی فقط دو نفر هستیم؛ نمی تونم کم کار کنم، پس از خودم ناراضی نمی مونم که کاری نکردم.
خلاصه اینکه؛ خیلی خسته می شم؛ اما بدک نیست. مشغولم. برداشت تموم بشه، باید بکوب پروژه طرح رو کار کنم؛ زمین مونده.

کاریکاتوری از دکتر؛ کاری از علیرضا
________________________________
پ.ن :
برداشت چیست؟ به کلیه ی عملیاتی که برای معرفی یک منطقه انجام می دهیم اعم از عکسبرداری
- متراژ – تهیه مدارک و نقشه ها ( پلان – نما - دیتایل ها - پرسپکتیوها
و ویوهای مختلف ) برداشت گفته می شود …