شب یلداتون مبارک!

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۷:۵۵ ب.ظ | تاریخ : ۳۰ آذر ۱۳۸۷

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر
می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر
یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

________________________________

تو این شب زیبا، بلندترین شب سال، قشنگ ترین لحظه ها، شب فال حافظ، شب خاطره ها؛
به یاد اونایی باشیم که شاید نمی تونن کنار خانواده شون باشن. شاید دلشون گرفته.
شاید احساس تنهایی می کنن،شاید بیماری دارن. شاید خاطرشون غمگینه.

واسه ی هم بهترین چیزا رو آرزو کنیم …


خواستم به صورت خاص به آبجی منیره گلم که الآن بیشتر از هر کسی جای خالیشو احساس می کنم و
ذهنمو مشغول کرده؛ این شبو تبریک بگم و بگم هرچند انگار همه پیش همیم؛ اما جای خالی
جمال و افسانه، زهره و علی آقا و نگار، شهاب و مخصوصاْ تو خیــــــــلی خالیه. چقدر
دوست داشتم کنارت باشم و حداقل دوتایی یه جشن کوچیک باهم می گرفتیم. اینو از ته دلم میگم.
محبوبه به قربونت؛ نمی خوام حتی یه لحظه هم احساس کنی تنهایی … 



تحت دسته : ادبی

بانوان کارآفرین

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۱۲:۵۹ ب.ظ | تاریخ : ۲۸ آذر ۱۳۸۷

مدتی است در صدا وسیما بخصوص اخبار ساعت ۱۴ گزارشاتی
از بانوان کار آفرین! پخش می شود و به طور ضمنی آنان را مورد تحسین و تقدیر قرار می
دهند. تاثیری که این گزارشات بر روی من مخاطب مونث دارد جز این است که : ای کاش من
هم می توانستم کاری کنم که هم به اقتصاد خانواده کمک کنم هم برای خودم کسی باشم؟ مگر
من از آن زن جوشکار یا راننده اتوبوس یا پرورش دهنده ی اردک چه کم دارم؟


سوالی که در این جا مطرح است این است که آیا به راستی
وظیفه یک زن کارآفرینی است؟! اصلا از نظر جامعه کنونی ما ملاک ارزش و برتری یک زن
چیست؟  زن موفق چه کسی است؟  زنی که از تحصیلات بیشتری برخوردار باشد؟ زنی که دارای مقام و مرتبه شغلی بالاتری باشد و از نظر مالی هم دستش در جیب
خودش باشد و هیچ نیازی به درآمد همسرش نداشته باشد، زن موفقی است؟ موفق ترین زنان
امروز جامعه ما!! زنانی هستند که بیشتر وقتشان را در بیرون خانه بگذراند و بیشتر
غذای حاضری بخورند و بچه هایشان از طفولیت به مهد کودک بروند!! زنانی که فرقی با
مردها ندارند و پا به پای آنان در عرصه اجتماع حضور دارند. اینان همان الگوهای
دختران جامعه مان هستند.


همیشه افراط ها و تفریط ها، کار دست جامعه ها می
دهند. زمانی بود که زن آنقدر مورد ظلم و ستم قرار می گرفت و آنقدر زیر دست و تو سری خور و جنس دوم بود، که حتی برای عدم انجام کارهای خانه هم مورد عتاب قرار می
گرفت. زمانی که تربیت فرزندان هم فقط جزء وظایف او بود! و امروزه که حامیان آسمانی
این موجود!! کاری اساسی! کردند و احساس خود کم بینی را در زنان
به وجود آوردند تا تمام تلاششان را صرف تشبه شان به مردان کنند. آنقدر
ملاک برتری زن را در جامعه تغییر داده اند که باورمان شده شوهرداری، تربیت
فرزند یک کارهای بیهوده و بی فایده ای ست و انواع و اقسام ظلم ها به زن شده است که
مجبور نیست بار اقتصادی خانواده را بر دوش بکشد!  یا کارهای سخت و طاقت فرسا
انجام دهد! آیا براستی برترین زنان متشبه ترین آنان به مردان اند؟ آیا این یک
توهین به زن نیست که هرچه مردانه تر  با ارزش تر؟


از صدا وسیما که توقعی نیست ! اما آیا از یک زن که تحصیلات
خاصی ندارد یا خانه دار است اما فرزندانی تربیت کرده با معنویت و انسانیت بالا، حتی
در مشاغل پایین جامعه، هم تقدیر می شود؟  اگر روزی هم  این زنان  به
عنوان الگو یاد شوند، علت نمونه شدنشان تحصیلات عالیه فرزندانشان است و این که چند
دکتر تربیت کرده و وارد جامعه کرده  است. حالا مهم نیست! انسانیت این دکتر
چقدر است یا معنویتش یا … .


آیا تنها دلیل درس خواندن استفاده از آن برای شغل
آینده است؟ آیا نمی شود به تحصیلات این گونه نگریست که بهتر بتوانیم برای
فرزندانمان مادری کنیم؟ کودکی که در سنین اوج نیاز به مادر به دلیل شغل مادر یا
علاقه مندی های او ( اعم از علمی،هنری، ورزشی و… ) دربهترین حالت مجبور است طعم
مادربزرگ ها را به جای مادر بچشد یا مربیان مهدکودک را مادر دوم خود تلقی کند، آیا
این کودک از لحاظ عاطفی کمبودی نخواهد داشت!؟؟  آیا چنین کودکی عقده مادر
پیدا نمی کند؟


شاید فراموش کردیم “جهاد زن، خوب شوهر داری
است”. زن در خانواده کانون عاطفه است. خستگی روحی و جسمی این کانون چه ضربه ای
به بنیان خانواده می زند؟ علت  روند روز افزون طلاق ها در جامعه چیست؟

قصدم بیان مخالفت با کار کردن  زن و
داشتن مرتبه و شغل اجتماعی نیست. هدفم مخالفت با تحصیلات عالیه زن نیست. امروزه
محاسن داشتن یک درآمد، حتی ناچیز، برای زن، که به اقتصاد خانواده کمک کند،  چیزی
نیست که کسی منکر آن شود. اما آنچه اهمیت دارد این است که اولویت با این ها نباشد
و ارزش تلقی نشود.


از قدیم هم گفته اند صلاح مملکت خویش خسروان دادند.
نکاتی هم که بیان شد موردی است. ممکن است زنی به خوبی از عهده انجام وظایف بیرون
و درون خانه بر آید و شوهرش هم بسیار راضی باشد و یا مردی کارکردن زن را موجب تقویت وشادابی
روحی او ببیند، هرچند از لحاظ مالی هم نیازی به درآمد او نباشد. و یا زنی که به لحاظ
اقتصادی مجبور است کار کند تا امورات روزمره زندگیشان بگذرد.


فقط
متوجه تغییر ارزش ها باشیم؛ و باور کنیم آنچه باید در راس اولویت ها
باشد، خانواده است …

________________________________

پ.ن۱:

منبع : دیار یار

پ.ن۲ :

واسه ی دوست عزیزی که فردا یه روز مهمه تو زندگیش،
دعا کنین. واسش آرزوی موفقیت دارم.

پ.ن۳ :

ممنون به خاطر تبریک عید!



تحت دسته : او نوشت

عید غدیر مبارک!

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۵:۵۳ ب.ظ | تاریخ : ۲۶ آذر ۱۳۸۷

عید سعید غدیر خم بر همگی مبارک ( به خصوص سادات )



تحت دسته : اعتقادی

انتخاب

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۱۰:۵۳ ب.ظ | تاریخ : ۲۴ آذر ۱۳۸۷

صبح
که از خواب برمی خیزیم، دو انتخاب ساده پیش روی ماست

یا
به خواب برگردیم و خواب ببینیم، یا این که بیدار شویم و به دنبال رویاهایی که دیده
ایم، برویم

انتخاب
با شماست …

برگرفته از یه وبلاگی که یادم نیست !!



تحت دسته : ادبی

عکس

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۷:۵۲ ب.ظ | تاریخ : ۲۳ آذر ۱۳۸۷

اینم چند تا عکس از سفرمون به جنوب (دزفول؛شوش؛شوشتر)



تحت دسته : عکس نوشت

سفری در راه است

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۸:۵۷ ب.ظ | تاریخ : ۱۷ آذر ۱۳۸۷

و بار سفر بستن چه سخت است …

چه سخت …
____________________________________

شعر مسافر سهراب خیلی لذت بخشه.



تحت دسته : دل نوشت

کامپیوتر لینگوایستیک

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۸:۲۸ ب.ظ | تاریخ : ۱۵ آذر ۱۳۸۷

مهسا! اون دختر خاله ات که آلمانه، چه رشته ای می خونه؟

- کامپیوتر لینگوایستیک (computer
linguistic)

یعنی چی اون وقت؟

- زبان کامپیوتر

اوهووووم! یعنی الآن این زبانو بلده ؟

-  ( مهسا، با یه قیافه پُر
از علامت سوال و تعجب)
منظورت چیه؟

( من، در حالی که کاملاً قیافه رو جدی گرفتم )  مثال می زنم برات:

وقتی به شوهرش می خواد بگه دوسِت دارم، می گه : ۰۱۰۱۰۱۱۱ ( صفر یک، صفر یک،
صفر، یک یک یک )

وقتی می خواد بگه خفه شو، می گه : ۰۰۰۰۰۰۰۰ ( صفر صفر صفر صفر صفر صفر صفر،
صـــــفر )


.

.

.

یه نگاه می کنم به مهسا و اون یکی دوستم ….. 

….. یکی بیاد این دو تا رو  روو زمین جمع کنه.



تحت دسته : خاطرات