
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
دایی جون! خیلی دوست دارم …
با اینکه می دونم به این جا سر نمی زنی.
همیشه آدمو غافل گیر می کنی …
یه سفر کوتاه اما عمیق !
حرف نداشت. عالی بود.
برای اولین بار دستم به ضریح رسید …
انگار همه چیز واسم جور شده بود …
تمام سفرم … !!!
خیلی خیلی خوب بود!
باورم نمی شد …
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خداوند گفت: دیگر پیامبری نخواهم فرستاد، از آنگونه که شما انتظار دارید، اما جهان هرگز بیپیامبر نخواهد ماند، و آنگاه پرندهای را به رسالت مبعوث کرد.
پرنده آوازی خواند که در هر نغمهاش خدا بود.عدهای به او گرویدند و به او ایمان آوردند.
و خدا گفت:اگر بدانید، حتی با آواز پرندهای میتوان رستگار شد.
خداوند رسولی از آسمان فرستاد باران، نام او بود. همین که باران، باریدن گرفت، آنان که اشک را میشناختند، رسالت او رادریافتند، پس بیدرنگ توبه کردند و روحشان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند.
خدا گفت:اگر بدانید با رسول باران هم میتوان به پاکی رسید.
خداوند پیغامبر باد را فرستاد، تا روزی بیم دهد و روزی بشارت. پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان که پیام او را فهمیدند، روزی در خوف و روزی در رجا زیستند.
خدا گفت : آنکه خبر باد را میفهمد، قلبش در بیم و امید میلرزد و قلب مومن این چنین است.
خدا گلی را از خاک برانگیخت، تا “معاد” را معنا کند. و گل چنان از رستاخیزگفت که از آن پس هر مومنی که گلی را دید، رستاخیز را به یاد آورد.
خدا گفت : اگر بفهمید، تنها با گلی قیامت خواهد شد.
خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت. دریا بیدرنگ قیام کرد و سپس چنان به سجده افتاد که هیچ از هزار موج او باقی نماند. مردم تماشا میکردند، عدهای پیام دریا را را دانستند، پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند، که هیچ از آنها باقی نماند.
خدا گفت : آن که به پیغمبر آبها اقتدا کند، به بهشت خواهد رفت.
و به یاد دارم که فرشتهای به من گفت : جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر و مرسل است، اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند و با گل بجنگد. تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر.
اما همین امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد، برای ایمان آوردن تو کافی است…

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ب.ن
یه چند روزی مهمون امام رضا هستم.
اگه بدی، خوبی دیدین؛ حلال کنین …
خدا پشت و پناه همگی ![]()
احساس سبکی می کنم چون
می خوام هیچ کی رو دوس/ دوست / دوسط نداشته باشم.
این جرمه؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
شاید؟! این دفعه ادامه ی مطلبم دلنشین تر باشه !
ادامه مطلب را بخوانید : »

این پست مخصوص شماهاست …
هر چی دوست دارین (هرچی)می تونین بگین تا من بذارمش به جای همین چند جمله !
الهام جان!
تو که نظر خصوصی گذاشتی چرا آدرس وبلاگ یا E-mail ات رو نذاشته بودی تا من ببینم چی کار می تونم بکنم ؟!
آخه من یکی دو تا الهام می شناسم. متوجه نشدم تو کدوم یکی هستی …
ممنون میشم اگه یه نشونی بهم بدی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ب.ن (بعد نوشت)
معذرت می خوام الهام جون !
بچه تو که همون رفیق خودمی ![]()
چشم! (اینم جواب نظرت)
ممنون که زود خبرم دادی.