“اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند، برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساساً آدم کوچکی ست”
“خوب نیس آدم با عروسکش طوری رفتار کنه که انگار فقط یه عروسکه؛ دل نداره و نمی تونه نفرینش کنه. از قضا؛ آه اشون خیلی ام دامنگیره”
بر گرفته از کتاب “کافه پیانو”
__________________________________________________
بی ربط :
دوستای وبلاگی تا منو دق ندن، ول کن نیستن. بابا تو رو جون من این نظرات وبلاگ رو اینقدر نبندین. مخصوصاً شما ها : مریم ، ساقی ، عرفان
از این به بعد تذکر نمی دم، برخورد قانونی می کنم. می رم شکایت که شماها حقوق خوانندگان رو اصلاً در نظر نمی گیرین.
اکنون زندگی به تمامی در برابرت آغوش گشوده
کمی صبور باش
اندکی تحمل کن
آن گاه،
زندگی از آن توست و فرصتی در برابرت
که؛ آن کس و آن چیزی باشی که می خواهی!

سال نو هم با تمام تقدیرا و سرنوشتایی که قراره توش رقم
بخوره شروع شد.
امسال مثل دو سال پیش نبود، یه حس خوب و بچگانه اومده بود
سراغم. مثل روزای بچگی خوشحال بودم از لباسای نو، از تحویل سال، از دید و بازدیدا،
از اینکه یه فصل جدید شروع میشه،از اینکه قراره تصمیمای جدید بگیرم، از عیدی
گرفتن، از اینکه قراره بازم مثل اول هر سال توی دفترم بنویسم … از همه چیز
خوشحال بودم. حتی اگه دلخوری یا دلتنگی واسم پیش میومد خیلی سریع تر از اون چیزی
که فکرش رو بکنم، از ذهنم خارج میشد.
یه حسی بهم میگه قراره یه سال خوبی باشم باشه؛ امسال! یه
سال با یه اتفاقات محشر و عالی.
امیدوارم این حس خوب، سراغ خیلی از شماها اومده باشه …
سعادت
سیادت
سُرور
سَروری
سبزی
و سَرزندگی
هفت سین سفره ی زندگیتان باد!




با آرزوی بهترین ها واسه ی همه ی خواننده های وبلاگ … 

سر سفره هفت سین و لحظه تحویل سال، اون گوشه موشه های دلتون یه جایی واسه ما هم باز کنین! 
پ.ن :
تو ادامه مطلب یه عالمه پیامک تبریک گذاشتم. با یه تیر دو تا نشون زدم!
هم آمار وبلاگ می ره بالا، هم شما دوستای عزیز می تونین از هر کدوم که دوست دارین استفاده کنین … 



منم یک سال بزرگتر شدم … یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ … تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ … تونستم همونی باشم که هستم ؟ … تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ … تونستم کسی رو نرنجونم ؟ … تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ …
نمی دونم … باید فکر کنم … شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم….ولی یکسال بزرگتر شدم…
____________________________________
*این مطلب از خودم نیست.
*بابا میگه فردا روزی ۷:۳۰-۸ صبح بود که گفتن نی نی مون به دنیا اومده … درست ۲۰ سال پیش …
بابا متوجه نشد که اون نی نی بعد ۲۰ سال باز متولد شد …
تولدش مبارک!
دو سه روزه دارم دنبال ی مطلب خوب می گردم که بعد از پست قبلیم بزنم و حال و هوای اینجا رو تغییر بدم، اما این کارای عملی دانشگاه بدجور وقت منو گرفته؛ دیگه خونه که می رسم … یه کم میام نت … بعد لا لا …
امروز داشتم وبلاگ دوستانو می خوندم که دیدم ” جهانی تازه در نگاهی تازه ” قسمتی از متن کتاب هبوط دکتر شریعتی رو آوردن که خیلی لذت بردم ازش. ممنون ازتون آقای … ( نمیدونم کی
)
عشق یک جوشش کوراست
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”
باید باشی و زندگی کنی که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا بلند ترین ترین قله های عشق پایین نخواهم آورد.
__________________________________
پ.ن :
دارم به این فکر می کنم که احساسات من نسبت به دیگرا از نوع عشقه یا دوست داشتن ؟!!
پ.ن ۲:
حرفم به همون زودی که تو پست قبلی گفته بودم، عوض شد.
اینقدر مشکلاتمون رو بزرگ می کنیم که باید به فکر یه ناجی باشیم !
مدتی است در صدا وسیما بخصوص اخبار ساعت ۱۴ گزارشاتی
از بانوان کار آفرین! پخش می شود و به طور ضمنی آنان را مورد تحسین و تقدیر قرار می
دهند. تاثیری که این گزارشات بر روی من مخاطب مونث دارد جز این است که : ای کاش من
هم می توانستم کاری کنم که هم به اقتصاد خانواده کمک کنم هم برای خودم کسی باشم؟ مگر
من از آن زن جوشکار یا راننده اتوبوس یا پرورش دهنده ی اردک چه کم دارم؟
سوالی که در این جا مطرح است این است که آیا به راستی
وظیفه یک زن کارآفرینی است؟! اصلا از نظر جامعه کنونی ما ملاک ارزش و برتری یک زن
چیست؟ زن موفق چه کسی است؟ زنی که از تحصیلات بیشتری برخوردار باشد؟ زنی که دارای مقام و مرتبه شغلی بالاتری باشد و از نظر مالی هم دستش در جیب
خودش باشد و هیچ نیازی به درآمد همسرش نداشته باشد، زن موفقی است؟ موفق ترین زنان
امروز جامعه ما!! زنانی هستند که بیشتر وقتشان را در بیرون خانه بگذراند و بیشتر
غذای حاضری بخورند و بچه هایشان از طفولیت به مهد کودک بروند!! زنانی که فرقی با
مردها ندارند و پا به پای آنان در عرصه اجتماع حضور دارند. اینان همان الگوهای
دختران جامعه مان هستند.
همیشه افراط ها و تفریط ها، کار دست جامعه ها می
دهند. زمانی بود که زن آنقدر مورد ظلم و ستم قرار می گرفت و آنقدر زیر دست و تو سری خور و جنس دوم بود، که حتی برای عدم انجام کارهای خانه هم مورد عتاب قرار می
گرفت. زمانی که تربیت فرزندان هم فقط جزء وظایف او بود! و امروزه که حامیان آسمانی
این موجود!! کاری اساسی! کردند و احساس خود کم بینی را در زنان
به وجود آوردند تا تمام تلاششان را صرف تشبه شان به مردان کنند. آنقدر
ملاک برتری زن را در جامعه تغییر داده اند که باورمان شده شوهرداری، تربیت
فرزند یک کارهای بیهوده و بی فایده ای ست و انواع و اقسام ظلم ها به زن شده است که
مجبور نیست بار اقتصادی خانواده را بر دوش بکشد! یا کارهای سخت و طاقت فرسا
انجام دهد! آیا براستی برترین زنان متشبه ترین آنان به مردان اند؟ آیا این یک
توهین به زن نیست که هرچه مردانه تر با ارزش تر؟
از صدا وسیما که توقعی نیست ! اما آیا از یک زن که تحصیلات
خاصی ندارد یا خانه دار است اما فرزندانی تربیت کرده با معنویت و انسانیت بالا، حتی
در مشاغل پایین جامعه، هم تقدیر می شود؟ اگر روزی هم این زنان به
عنوان الگو یاد شوند، علت نمونه شدنشان تحصیلات عالیه فرزندانشان است و این که چند
دکتر تربیت کرده و وارد جامعه کرده است. حالا مهم نیست! انسانیت این دکتر
چقدر است یا معنویتش یا … .
آیا تنها دلیل درس خواندن استفاده از آن برای شغل
آینده است؟ آیا نمی شود به تحصیلات این گونه نگریست که بهتر بتوانیم برای
فرزندانمان مادری کنیم؟ کودکی که در سنین اوج نیاز به مادر به دلیل شغل مادر یا
علاقه مندی های او ( اعم از علمی،هنری، ورزشی و… ) دربهترین حالت مجبور است طعم
مادربزرگ ها را به جای مادر بچشد یا مربیان مهدکودک را مادر دوم خود تلقی کند، آیا
این کودک از لحاظ عاطفی کمبودی نخواهد داشت!؟؟ آیا چنین کودکی عقده مادر
پیدا نمی کند؟
شاید فراموش کردیم “جهاد زن، خوب شوهر داری
است”. زن در خانواده کانون عاطفه است. خستگی روحی و جسمی این کانون چه ضربه ای
به بنیان خانواده می زند؟ علت روند روز افزون طلاق ها در جامعه چیست؟
قصدم بیان مخالفت با کار کردن زن و
داشتن مرتبه و شغل اجتماعی نیست. هدفم مخالفت با تحصیلات عالیه زن نیست. امروزه
محاسن داشتن یک درآمد، حتی ناچیز، برای زن، که به اقتصاد خانواده کمک کند، چیزی
نیست که کسی منکر آن شود. اما آنچه اهمیت دارد این است که اولویت با این ها نباشد
و ارزش تلقی نشود.
از قدیم هم گفته اند صلاح مملکت خویش خسروان دادند.
نکاتی هم که بیان شد موردی است. ممکن است زنی به خوبی از عهده انجام وظایف بیرون
و درون خانه بر آید و شوهرش هم بسیار راضی باشد و یا مردی کارکردن زن را موجب تقویت وشادابی
روحی او ببیند، هرچند از لحاظ مالی هم نیازی به درآمد او نباشد. و یا زنی که به لحاظ
اقتصادی مجبور است کار کند تا امورات روزمره زندگیشان بگذرد.
فقط
متوجه تغییر ارزش ها باشیم؛ و باور کنیم آنچه باید در راس اولویت ها
باشد، خانواده است …
________________________________
پ.ن۱:
منبع : دیار یار
پ.ن۲ :
واسه ی دوست عزیزی که فردا یه روز مهمه تو زندگیش،
دعا کنین. واسش آرزوی موفقیت دارم.
پ.ن۳ :
ممنون به خاطر تبریک عید!