بیا فالُت بگیرُم

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۸:۳۱ ب.ظ | تاریخ : ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸

الماس شرق، در خروجی :


*خانوم بیا فالت بگیرم!

- نه خانوم؛ ممنون!


+ محبوب برو فالت بگیره، باحاله ها.

-برو بابا؛ من پو.ل واسه این خرافات نمی دم.

+ تو برو؛ من پولشو می دم.

-ببین؛ من خنده ام می گیره ها. حیف پول نیست آخه؟

+ تو برو فالتو بگیره، بخندیم بهت. من پولشو می دم.

-باشه؛ پولشو تو می دیا؛ منم اگه وسطش خندیدم، دعوام نکنین.


*محبوبه خانوم حرف نمی زنی؛ وقتی می زنی، قلنبه های آبدار می زنی

به تو می گن هیچی نمی شی، ازهمه بالاتر می شی

عروس حاجی می شی، میوه دل خویشان می شی

یک روز است شیک راه می ری، یه موقع است حوصله خودتو نداری

یک سفر دبی هم در پیش داری

مادر نصیحتت می کنه، گوش کن به حرفش

گاه و گاه گوش می کنی، گاه وقتی فراموش می کنی

رای ت باشه دنیا رو گلستون می کنی، عصبانی بری، هیچ کار نمی کنی

تو خوابای خوب می بینی، می خوای تعریف کنی، یادت می ره

عشق خیاطی هم داری،حوصله کار کردنشو نداری

عشق رانندگی هم داری

دو سالم در غریبی می گردی

ایشاا… از همین جا بری، خبر خوشی بهت می رسه

یه جفت مهره مار هم همرات کن، واست خوبه

چشم نظر به دنبال زنگیت زیاده، کور شن ایشاا…

بلندت کنه خدا، بکش به پیشانیت، بگو یا امام رضا

_______________________________

از اول تا آخرشو داشتم می خندیدم. تازه آخر سر هم می خواست یه مهره مار بهم بندازه …

جاتون خالی؛ تا چند روز سوژه خنده مون بود.


*ادامه مطلب واستون یه عکس از آب نمای الماس شرق گذاشتم.

راستش خیلی می خواستم عکس از الماس شرق بذارم اما واقعاً واسه دیدین خوب بود؛ واسه عکاسی سوژه خوبی نبود.

ادامه مطلب را بخوانید : »



تحت دسته : خاطرات ، خنده نوشت

امان از عقده ها!

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۶:۳۹ ب.ظ | تاریخ : ۲۴ دی ۱۳۸۷

میز کار مدیریت رو باز می کنی؛ طبق معمول یه سری
نظر جدید می بینی + ۲ تا نظر خصوصی که با دیدن یکی اش کلی خنده ات می گیره.

شما هم ببینین و استفاده ببرین :


از اون جایی که همیشه حس کنجکاوی ام قلقلکم میده و
می خوام بدونم هر کدوم از نظرات مال کیه و کی به وبلاگم سر می زنه؛ دست به یه اقدام
کاملاً سری !!! زدم. google  رو باز می کنم و شماره ی مورد نظر رو در شبکه search می
کنم.

از اون جایی که می بینم این بنده ی خدا در اینجا و در اینجا خیلی دوست داره
زنگ خور داشته باشه گفتم شما هم این شماره تماس رو داشته باشین و دل این بنده ی خدا رو شاد کنین.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن :

من با امکان search سایت google چه کارها که نمی کنم. حسابی مراقب باشین!



تحت دسته : خنده نوشت ، دل نوشت

عروسی …

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۴:۲۴ ب.ظ | تاریخ : ۱۵ تیر ۱۳۸۷

به افتخار حبابٍ گل مطلب امروزم در مورد عروسیه !!!

اگه می خواین عکس عروس و داماد ( حباب و اونی که با اسب سفید فرستادم واسش) و عکس خودم و داماد رو ببینین، برین ادامه ی مطلب  
ادامه مطلب را بخوانید : »



تحت دسته : خنده نوشت

زندگی نامه ی یک بنده خدا ….

نوشته شده بوسیله : محبوبه در ساعت ۳:۱۱ ب.ظ | تاریخ : ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷

یکی خوابش سنگین میشه تختش میشکنه .
بعد از خواب میپره دستش هم میشکنه .
فرداش از مرحله پرت میشه پاش هم میشکنه .
میزنه به سرش سرش هم می شکنه .
خودش رو میزنه به اون راه گم میشه .
کلی اعصابش خرد میشه نوار خالی گوش میده .
فرداش میره نوار مغز میگیره میبینه۲۰ دقیقه ی اولش خالییه .
یه هو میخوره زمین تا خونه سینه خیز میره .
یه روز میخوره به شیشه میگه عجب هوای سفتی .
روز بعد میخوره به دیوار میگه ببخشید .
فرداش بازم میخوره به دیوار وای میسته تا پلیس بیاد .
دوپینگ میکنه برای اینکه کسی نفهمه آخر میشه .
میره لایه اوزون رو میدوزه اون ورش میمونه .
میره پشت بوم میخوابه سردش میشه میره در پشت بوم رو  میبنده .
سوار اتوبوس میشه از یکی خوشش میاد  شماره اتوبوس رو ور میداره .
بعد از این همه اتفاق بی هوا از خونه میره بیرون خفه میشه .



تحت دسته : خنده نوشت