کتاب “فمنیسم؛ راه یا بی راه؟!” رو می خونم، نوشته “دایانا پاسنو” با ترجمه “محمدرضا مجیدی”.

به این فکر می کنم که ماها در این عصر به کجا رسیدیم که واسه رسیدن به خواسته هامون و ثابت کردن این که”آن چه من می گویم درست است و بهترین” به چه کارها و حرف ها که چنگ نمی زنیم.
همیشه توی بحثای مذهبی یا سیاسی وقتی به جایی می رسه که می بینم طرف مقابلم داره بزرگترین افراد مذهبی یا سیاسی رو زیر سوال می بره و با هیچ منطق و دلیل موجهی میگه فلانی داره اشتباه می کنه، یه جمله رو می گم : ” هنوز اینقدر اطلاعات ندارم و اینقدر فهمیده و درس خونده نیستم که بخوام احکامی که اونا بعد از چندین سال مطالعه و بررسی و تحقیق در حوزه های مختلف بهش رسیدن رو با منطق دو دو تا ۵ تای خودم رد کنم. “
عجیبه رفتار ما آدما برای ثابت کردن این که : ” آن چه من می گویم درست است و آن چه برخلاف آن باشد، اشتباه. “
خدایا؛ ماها رو برای پیدا کردن “صراط المستقیم” یاری کن.
حس می کنم خیلی هامون داریم به بی راهه می ریم.
و اینم بخشی از انجیل که در این کتاب اومده و ازش لذت بردم:
“خداوند نسبت به اشخاصی که از او می ترسند، به اندازه عظمت بهشتی که در ورای زمین است، مهربان است. به همان اندازه که شرق و غرب از هم فاصله دارند، او ما را از گناهانمان دور می سازد. همان قدر که یک پدر نسبت به فرزندانش بخشنده است، خداوند نیز نسبت به کسانی که از او می ترسند بخشنده است.”
سرود ۱۰۳ خطوط ۱۱-۱۳
گاهی ما امر به معروف و نهی از منکر می کنیم، ولی نه تنها به این اصل ارزش نمی دهیم بلکه ارزشش را پایین می آوریمو الآن در ذهن عامه ی مردم، به چه می گویند امر به معروف و نهی از منکر؟ یک مسائل جزئی، نمی گویم مسائل نادرست ( بعضی از آن ها نادرست هم هست )،ولی این ها وقتی در کلّش واقع شود زیباست. مثلاً اگر امر به معروف و نهی از منکر کسی فقط این باشد که آقا! این انگشتر طلا را از دستت بیرون بیاور، این در جای خودش درست است، حرف درستی است اما نه اینکه انسان هیچ منکری را نبیند جز همین یکی، جز مساله ی ریش، جز مسائل مربوط به مثلاً کُت و شلوار.
یکی از آقایان می گفت : شخصی را دیدم که درباره ی شخص دیگری خیلی قُر می زد. دیدم در حد تکفیر و تفسیق، دربازه ی او عصبانی است. گفتم : آخر او ” لب برگردون پیرهن آدمیه” یعنی پیراهنش یقه دار است. حال وقتی که نهی از منکر ما در این حد بخواهد تنزل کند، ما این اصل را پایین آورده ایم، حقیر و کوچک کرده ایم. آن آمر به معروف و ناهی از منکرهایی که در کشور سعودی هستند، آبروی امر به معروف و نهی از منکر را برده اند؛ فقط یه شلاق به دست گرفته که کسی مثلاً [کعبه یا ضریح پیغمبر را] نبوشد. این دیگر شد نهی از منکر!
برگرفته از کتاب “حماسه حسینی” نوشته ی شهید مطهری
__________________________________
وای به حال ما!!! فکر می کنیم آخر مسلمونیم … کاش خودمونو اصلاح می کردیم یه کم.
برای من آمرزش طلب ای دوست!
“اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند، برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساساً آدم کوچکی ست”
“خوب نیس آدم با عروسکش طوری رفتار کنه که انگار فقط یه عروسکه؛ دل نداره و نمی تونه نفرینش کنه. از قضا؛ آه اشون خیلی ام دامنگیره”
بر گرفته از کتاب “کافه پیانو”
__________________________________________________
بی ربط :
دوستای وبلاگی تا منو دق ندن، ول کن نیستن. بابا تو رو جون من این نظرات وبلاگ رو اینقدر نبندین. مخصوصاً شما ها : مریم ، ساقی ، عرفان
از این به بعد تذکر نمی دم، برخورد قانونی می کنم. می رم شکایت که شماها حقوق خوانندگان رو اصلاً در نظر نمی گیرین.
جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند، اگر که تنها یک طرف مقصر بود.
برگرفته از کتاب “کافه پیانو”
دو سه روزه دارم دنبال ی مطلب خوب می گردم که بعد از پست قبلیم بزنم و حال و هوای اینجا رو تغییر بدم، اما این کارای عملی دانشگاه بدجور وقت منو گرفته؛ دیگه خونه که می رسم … یه کم میام نت … بعد لا لا …
امروز داشتم وبلاگ دوستانو می خوندم که دیدم ” جهانی تازه در نگاهی تازه ” قسمتی از متن کتاب هبوط دکتر شریعتی رو آوردن که خیلی لذت بردم ازش. ممنون ازتون آقای … ( نمیدونم کی
)
عشق یک جوشش کوراست
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”
باید باشی و زندگی کنی که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا بلند ترین ترین قله های عشق پایین نخواهم آورد.
__________________________________
پ.ن :
دارم به این فکر می کنم که احساسات من نسبت به دیگرا از نوع عشقه یا دوست داشتن ؟!!
پ.ن ۲:
حرفم به همون زودی که تو پست قبلی گفته بودم، عوض شد.
- این انتظار را
مردم باید از سر خودشان بیرون کنن، [نگویند] فلان روضه خوانی که مجلس او می گیرد،
فلان روضه خوانی که کربلا می کند. کربلا می کند یعنی چه؟! شما باید روضه ی راست را
بشنوید و معارف و سطح فکرتان بالا بیاید، طوری که اگر در یک کلمه روحتان اهتزاز
پیدا کرد، یعنی با روح حسین بن علی هماهنگی کرد، و اشکی ولو ذره ای، ولو به قدر
بال مگس [جاری شد،] اگر یک چنین اشکی در حالت هماهنگی روح شما با حسین بن علی از
چشم شما بیرون بیاید، واقعاً مقام بزرگی برای شماست. اما اشکی که از راه قصابی
کردن بخواهد از چشم شما بیاید، اگر یک دریا هم باشد ارزش ندارد. “داد
بکشید” یعنی چه؟! چرا داد بکشید؟!
- اربعین می رسد، همه ی مردم این روضه را گوش می کنند که
اسرا از شام که برمی گشتند، آمدند کربلا و در آنجا با جابر ملاقات کردند، امام زین
العابدین با جابر ملاقات کرد، درصورتی که این مطلب جز در کتاب لهوف که آن هم خود
سید بن طاووس۱* در کتاب های دیگرش آن را تکذیب کرده
و لااقل تایید نکرده است، در هیچ کتابی نیست و هیچ دلیل عقلی هم قبول نمی کند. ولی
مگر می شود این را از مردم گرفت. در اربعین تنها موضوعی که مطرح است موضوع زیارت
امام حسین است چون اولین زائرش جابر بوده است و در این روز زیارت امام حسین سنت
شده است. اربعین جز موضوع زیارت اما حسین چیز دیگری ندارد، موضوع تجدید عزای اهل
بیت نیست، موضوع آمدن اهل بیت به کربلا نیستٰ اصلاً راه شام از کربلا نیست، راه
شام به مدینه از خود شام جدا می شود.
- یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانی های قدیم ما هرگز جدا
نمی شد، عروسی قاسم بود، قاسم نوکد خدا، یعنی نوداماد؛ در صورتی که این قضیه در
هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد.
…. ما آماده ایم قاسمی درست کرده ایم که آرزویش فقط
دامادی بوده، آرزوی عویش هم دامادی او بوده است.
- …. آن کس که می گویند در عاشورا در زیر سم اسب ها
پایمال شد در حالی که زنده بود، یکی از دشمنان بود نه حضرت قاسم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*پ.ن ۱
:
سید بن طاووس نویسنده کتاب لهوف است.
اونایی که هنوزم مشتاق ادامه ی خلاصه “حماسه حسینی” هستند، به ادامه مطلب رجوع کنن.
- من برای این دسته ها*۱ حقیقتاً احترام قائل هستم چون ابراز احساسات است، احساساتی صددرصد طبیعیِ ناشی از عقیده و ایمان. ……….
اینکه آن بابا از جیب خودش پول خرج می کند، خودش را بیکار می کند، زنجیر بر می دارد و پشت خودش را سیاه می کند و اشک او هم متصل جاری است، ارزش دارد و نباید با آن مبارزه کرد و گفت این کارها وحشیگری است. ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگ تاریخ وحشیگری نیست. فقط اشتباه او در این است که وقتی می خواهد ابراز احساسات کند، به شکلی ابراز احساسات می کند که نمایشگر قهرمانی جنایتکارانه ی جنایتگران و نمایشگر مظلومیت آن کسی است که به او عشق می ورزد و علاقه دارد. او نمی داند حالا که می خواهد نمایشگری بکند باید طوری نمایشگری بکند که نمایشگر حماسه ی حسینی باشد، نمایشگر آن جنبه نورانی و روشن تاریخ عاشورا باشد، نمایشگر روح حسین بن علی باشد. خوشبختانه کم و بیش این بیداری پیدا شده است و گاهی انسان به چشم می بیند که بعضی از دستجات توجه کرده اند که چه باید بکنند و چه می کنند.
- هیچ کس به اندازه ی شهدا به بشریت خدمت نکرده است، چون آن ها هستند که راه را برای دیگران باز می کنند و برای بشر آزادی را به هدیه می آورند که دانشمند به کار دانش خود مشغول باشد، مخترع با خیال راحت به کار اختراع خودش مشغول باشد، تاجر تجارت کند، محصل درس بخواند و هر کسی کار خودش را انجام بدهد. اویت که محیط [مناسب] را برای دیگران به جود می آورد. مَثَل آن ها کثل چراغ و مثل برق است؛ اگر چراغ یا برق نباشد ما و شما چکار می توانیم انجام دهیم؟
- این خصیصه ی یهودیگری که تحریف است، در قرآن به صورت یک خصیصه ی نژادی شناخته شده است.
- امروز باید عزای حسین را گرفت، اما برای حسین در عصر ما یک عزای جدیدی است که در گذشته نبوده است و آن عزای جدید این همه دروغ هاست که درباره ی حادثه ی کربلا گفته می شود و احدی جلو این دروغ ها را نمی گیرد. امروز بر این مصیبت حسین بن علی باید گریست، نه بر آن شمشیرها و نیزه هایی که در آن روز بر پیکر شریفش وارد شد.
______________________________________
*پ.ن۱ :
دسته های عزاداری
پ.ن۲ :
فعلاً وقت زیادی برای خوندن کتاب غیردرسی ندارم، فقط خواستم یه نظر سنجی کنم که هنوزم علاقه مندین به این خلاصه ها، بگین تا ادامه بدم. وگرنه به همین مقدار اکتفا می کنم.