twitter googleplus facebook instagram yahoo email rss
  •  
  • صفحه اصلی

(عنوان ندارد)

دسته بندی ها: دل نوشت
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: ۰ دیدگاه
انتشار در تاریخ : اسفند ۱۱, ۱۳۹۳

همیشه تصورم این بود که یک عالم اتفاقات ریز و درشت، یک عالم درگیرى هاى کوچیک بزرگ، یک عالم آمادگى قبلى، یک عالم زمان، یک عالم رفت و آمد، یک عالم حرف و گپ و گفت و یک عالم چیزاى دیگه قراره باشه تا یه تغییر اساسى از نوع متأهل و متعهد شدن تو زندگى م پیش بیاد. اما وقتى دیدم فقط در عرض چند ساعت جنس نگاهم، احساسم، دغدغه م تغییر کرد بدون هیچ اضطراب و استرس و نگرانى، یادم به این خرف افتاد که ماها فقط فکر مى کنیم به خدا ایمان داریم …

این روزاى گذشته یه دوره از زیباترین دوره هاى زندگى بوده که خدا بهم نشون داد بیش از اونچه که فکرشو مى کردم و مى کنم باهامه. رد پاى خدا که مى گن همینه. همین دل آروم و بى استرس، همین آرامشى که سال ها فقط تصورش مى کردم و از آرزوهام رسیدن بهش بود.

بهم مى گن آدم اگه از شرایط خوبش بگه و اگه ازش تعریف کنه چشم مى خوره و نظر میافته تو زندگیش اما من اعتقاد دارم این ایمان به خدا رو باید جااااار زد و گفت آااااهاى، اونى که زمین و زمان رو خلق کرده، در آنى مى تونه زمین و زمان رو یکى کنه تا تو احساس کنى خوشبخت ترین آدم رو زمینى …

 

 

برای ثبت در تاریخ

دسته بندی ها: دل نوشت
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: ۰ دیدگاه
انتشار در تاریخ : بهمن ۲۴, ۱۳۹۳

به قسمت در ازدواج اعتقاد داشتم، ایمان پیدا کردم …

IMG_15141

 

پ.ن:

* ۵ – ۱۷ و ۱۹ بهمن ۹۳ را باید ثبت کرد در تاریخ …

عشق دلیل نمی‌خواهد، دل می‌خواهد

دسته بندی ها: دل نوشت
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: ۲ دیدگاه
انتشار در تاریخ : بهمن ۱۰, ۱۳۹۳

نه کسی برای‌م شعر می‌گوید

نه کسی برای‌م آواز می‌خواند

نه چشمی در انتظارم است

نه ترانه‌ای برایِ گوش کردن دارم

نشسته‌ام و فکر می‌کنم چند تا دل شکسته‌ام که باید صدایِ شکستن‌ش را بارها و بارها بشنوم …

IMG_76071

 

اشکایى که بى هوا رو گونه هام مى ریزه …

دسته بندی ها: دل نوشت
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: ۱ دیدگاه
انتشار در تاریخ : بهمن ۵, ۱۳۹۳

نیم ساعتی هس بندای کفش‌مو بستم که برگردم سر کار، فقط یه ساعت مرخصى گرفتم ولی دو ساعتی مى‌شه که اینجام. همون جور که دم در نشستم روی پله‌ها، دارم حرف مى‌زنم که یهو بغض‌م مى‌گیره. بهش مى‌گم: “گاهى مى‌خوام فقط گریه کنم و بگم دیگه بسه، هر کاری خودت مى‌دونى بکن، من راضى‌ام.” یه قطره اشک سرازیر مى‌شه … بى هیچ مکثى مى‌گه گریه کن، جدى مى‌گم، گریه خوبه. بعدم می‌ره سمت لباسای بیرون‌ش و مى‌گه تنها نرو، همرات میام که حرف بزنى و گریه کنى.

نیم ساعت از اون موقع مى‌گذره که توی خیابونا داریم مى‌چرخیم، ولى سهم من فقط همون یه قطره اشک بود. مى‌گه گریه‌ت همین بود؟!! من اگه گریه‌م بیاد انقدر اشک مى‌ریزم گه خسته می‌شم. مى‌زنم زیر خنده. مى‌گم آره. گریه‌م تموم شد. یادم میاد چند وقته هیچ عجز و لابه‌اى نکردم پیش خدا، چند وقته گریه درست حسابى نکردم که بالشت‌م خیس بشه …

بالاخره روزاى آروم هم میاد، نمیاد؟

پ.ن:

ممنون که هر موقع خواستمت بودى و ممنون‌تر که هر چى هم خراب‌کارى کردم و کج رفتم بازم فهمیدیم …

دخترى در آستانه ى فرو ریختن

دسته بندی ها: دل نوشت
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: ۰ دیدگاه
انتشار در تاریخ : بهمن ۴, ۱۳۹۳

به اندازه ى تک تک روزهایى که پاى اعتقاداتم ایستادم پریشان م …

image

پ.ن:

الهى! ارحم عبدک الضعیف …

یه شبی که مثل امشب ه

دسته بندی ها: دل گرفت
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: ۴ دیدگاه
انتشار در تاریخ : دی ۲۷, ۱۳۹۳

یک شب هایی هست که برا خواب نیس، برا بیداری ه. برا فکر و خیال. برا انداز ورانداز. برا غصه. برا مرور. برا بلند شدن و چراغ روشن کردن و عکس گرفتن. برا مقایسه ی دیروز و امروز. برا اشک ریختن. برا شکستن …

بالاخره یه روز میاد که جا می ذارم و بی خبر می رم. می رم از هر جا که نام و نشونی ازم بوده. می رم و هیچ نشونی از خودم نمی ذارم. من آدم رفتن نبودم اما آدم رفتن می شم. می گن وقتی آدم یه خصلتی رو نداره، وقتی به اون خصلت دچار میشه، خیلی شدت داره. منم یه روزی می رم، یه جوری که انگار هیچ موقع نبودم …

امشب از اون شب هایی هست که نشستم و به رفتن فکر می کنم.

IMG_56361

برگه 1 از 147»

عکس‌های فوتوبلاگ من:


برای مشاهده سایر دل‌عکس‌ها اینجا کلیک کنید.



پُلِ ارتباطی

DellNeveshteha
مـَـه‌بانو در گوگل‌پلاس
میهمانان دل‌نوشته‌ها
  • کاربران حاضر: الان (2) نفر
  • بازدید امروز: (56) نفر
  • بازدید دیروز: (61) نفر
  • بازدید یکتا: (4043) نفر
  • کل بازدید صفحات(19235)

با قدرت Whitime

خوش آمدید , امروز سه شنبه, فروردین ۱۱, ۱۳۹۴